تبليغاتX
همکلاسی چه خبر ... ؟
فکر کنم به لطف دوستای عزیزم این وبلاگ ما داره نفسای اخرشو میکشه

(کایت) 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1385ساعت 18  توسط | 
سلام  به دوستای گلم 

بالاخره  این سیستم   منم درست شد  ومن تونستم دوباره به شما سر بزنم 

فیل کوچولو جونم دلم برات یه ذره شده  البته میدونم تو از این احساس ها نداری که بخوای دلت برا من

تنگ بشه

(کایت )

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1385ساعت 20  توسط | 

گربه نباش !

 

اينو توي يکي از روزنامه هاي خونمون که به موقع خونده نميشه

و بعد از مدتها اگه حوصلمون سر بره سراغشون ميريم خوندم

براتون مي نويسمش

 از روزنامه اصفهان قسمت جوان ( اکسير ) خوندم

 exir.nardeban.com

 

از آنجا که گربه حيواني اهلي مي باشد کنکاش در نوع رفتارش جالب است

روزهاي باراني کوچه ها و معابر شهر

 که به واسطه معماري دقيق و ماهرانه همواره

مقداري آب به صورت گودال يا  درياچه

 نقش حوض هاي خياباني را براي زيبايي بيشتر شهر ايفا مي کنند .

گربه که خيلي نجيب است و سر به زير از کنار آبها مي گذرد و گويا

از منطقه مين گذاري شده عبور مي کند آب برايش زهر است

 همين حضرت اجل را در خانه و روي ديوار همسايه

 هنگامي که ماهي قزمزتان توي حوض شنا مي کند به ياد آوريد

که چگونه عقاب آسا به درون آب شيرجه مي زند تا با ماهي کمي حرف بزند

آب که همان آب است ولي گربه چي؟

ما نيز بعضا در برخورد با مسايل مانند گربه مي مانيم ( ببخشيدا )

اگر توي کوچه يک هزار توماني بيابيم از سلمان فارسي هم مسلمانتر شده

 و يک ماه خواب و خوراک نداريم تا پول را به صاحبش بازگردانيم

 اما وقتي مسئول مي شويم و دستمان به بيت المال مي رسد

 گويي مال البيت است و ما هم وارثش

بذل و بخشش مي کنيم و خرج از کيسه مهمان و ...خلاصه حالي مي کنيم

 پول همان پول است ولي آدم چي ؟

وقتي پيرزني را در خيابان مي بينيم که توان حرکت ندارد و

 چادرش کمي کنار رفته نگاهمان را از او مي گيريم

و چشمانمان را درويش مي کنيم و کلي زبان استغفار مي گشاييم

 اما همين لحظه که زليخايي در خيابان لحظه اي خود را عرضه مي کند

 و غيب مي شود عقل و دين در جيب همسايه گذاشته و مثل نقد امروز به ز نسيه

گناه همان گناه است ولي تقوا چي ؟

بازم فیل کوچولو

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1385ساعت 15  توسط | 

نيايش

 

هرگاه نيازمند شويد نيايش می کنيد

 اما چه بهتر است که در اوج شادی و مسرت نيايش کنيد .

اگر در هنگام نيايش روحتان نتوانيد جلوی اشکهايتان را بگيريد

 بهتر است به رغم اشکهاي سرازير شده بر گونه هايتان

روحتان شما را بخنداند تا با لبخند نيايش کنيد .

من نمي توانم چگونه نيايش کردن را به شما بياموزم

زيرا خداوند به اينگونه نيايش ها گوش فرا نمي دهد مگر انکه با دهان و زبان شما باشد .

اگر در آرامش شب گوش فرا دهيد

 نيايش آهسته و خاشعانه کوه ها و درياها و جنگل ها را مي شنويد :

« اي پروردگار و اي خداي ما !

                                     اي خويشتن در پرواز ما !

ما به اراده و خواست تو مي خواهيم

تو مي تواني  شب ما را به روز مبدل کني

زيرا شب ها و روزهاي ما از آن توست .

ما نمي توانيم چيزي را از تو بخواهيم

 زيرا پيش از ان که نياز در درونمان متولد شود از نيازمان اگاهي

تو نيازمان هستي

هر چه از خود بيشتر دهي همه چيز را به ما داده اي .»

 

                                                                   جبران خلیل جبران

 

 

شماها قرار نیست بیاین وبلاگو اداره کنید نه ؟!

این نبودن بچه های معتمد

منو باش به حرف کیا گوش کردم گفتم میان وبلاگو اداره میکنن

به عرض برسانم  همکلاسیهای گرامی و دیپلم گرفته ها از معتمد

من خسته شدم

یکی یه اقدامی بکنه

بای تا بعد

یه فیل کوچولوی خسته از دست همکلاسیهاش

+ نوشته شده در  یازدهم مهر 1385ساعت 14  توسط | 

سلام

نظرتون رو در مورد اين عکس بگيد

زندگي هم مثل اين کبريت  مي مونه ؟

فيل کوچولو

+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1385ساعت 21  توسط | 
سلامممممممممممممممم

کجایین بچه ها ؟

چه خبرا ؟

حال ندارم مطلب بدم فقط دو تا کلیپ گذاشتم ببینین

توی پیوندهای روزانه است ببینین نظر بدید

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20  توسط | 
سلام کوزتی دختر خوب تو که تبریک میگی حداقل بگو خودت قبول شدی یا نه من  که مردم از فوزولییییییی  

(کایت)

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1385ساعت 22  توسط | 
سلام به همه ی همکلاسی های عزیز

تبریک واسه قبولیتون در کنکور و این که من اولین فردی هستم که تبریک وگفته بیدم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰                                                                                       (کوزتتتتتتتتتتتتت)

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1385ساعت 17  توسط | 
سلام

اینو حتما دختر خانومای بخونید

 

قسمتی از نامه چارلی چاپلين به دخترش

 

...ژرالدين ( دخترم ) نيمه شب، هنگامی که از سالن پرشکوه تاتر بيرون می آيي

آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ، اما حال آن راننده تاکسی را

که ترا به منزل می رساند بپرس ، حال زنش را هم بپرس و اگر آبستن بود و پولی

 برای خريدن لباس برای بچه اش نداشت به او مقداری پول بده .گاه به گاه با اتوبوس يا مترو

 شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن و دست کم روزی يکبار با خود بگو :

 « من هم يکی از آنها هستم » تو يکی از آنها هستی دخترم نه بيشتر ...

هنر بيشتر از آنکه دو بال پرواز به آدم بدهد اغلب دو پای او را نيز می شکند .

وقتی به آنجا رسيدی که يک لحظه خود را برتراز تماشاگران خود بدانی ، همان لحظه

 صحنه را ترک کن و با اولين تاکسی خود را به حومه شهر پاريس برسان

 من آنجا را خوب می شناسم از قرنها پيش آنجا گهواره بهاری کوليان بوده است ،

 در آنجا هنرمندانی مثل خودت خواهی ديد . هنرمندانی :

 زيباتر از تو ، چالاک تر از تو ، مغرورتر از تو ...

آنجا از نور کور کننده پروژکتورهای  تاتر شانزه ليزه خبری نيست

نورافکن هنرندان کولی تنها نور ماه است . نگاه کن خوب نگاه کن

آيا بهتر از تو هنرنمايی نمی کنند ؟!!!!

اعتراف کن دخترم هميشه کسی هست که بهتر از تو باشد . من خواهم مرد و تو خواهی زيست

اميد من آنست که تو هرگز در فقر زندگی نکنی . هميشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو

« دومين فرانک مال من نيست اين مال يک فرد گمنام است که امشب يک فرانک نياز دارد »

جستجويی لازم نيست اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی يافت .

دل به زر و زيور نبند ، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است

و خوشبختانه اين الماس بر گردن همه می درخشد ...

... اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او يکدل باش .به مادرت گفته ام در اين باره

نامه ای برايت بنويسد ، او عشق را بهتر از من می شناسد و او برای تعريف يکدلی

از من شايسته تر است .کار تو بسی دشوار است . اين را می دانم ...

به ياد داشته باش که هيچ چيز و هيچ کس در اين جهان نيست که شايسته آن باشد

که دختری ناخن پايش را برای او عريان کند .

برهنگی بيماری عصر ماست و من پيرمردم و شايد که حرفهای خنده دار می زنم .

اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسی باشد که روح عريانش را دوست داری .

 بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد مال دوران پوشيدگی

نترس ، اين انديشه ده سال پيش تو را پيرتر نخواهد کرد ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

( فیل کوچولو )

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1385ساعت 15  توسط | 

 

  خوب خوابيدی  ؟

   

  الهي هيچ وقت اين مصيبتي که من کشيدم سرتون نياد

  مصيبت که نه رحمت

  ساعت يک ، يک و نيم نصفه شب مي خواي بري بخوابي از قضا

 اون شب مهمون عزيزي دارين مامان بزرگ عزيز مهمون شماست

  الان مي خواي ديگه چشماتو ببندي و بخوابي آبجي خانوم

 طبق معمول صداش دراومده مي گه :« اه دوباره من خوابم نمي بره »

  يکي بگه تو خوابت نمي بره ما مي خوايم بخوابيم آخه ...

 خواب در چشمان عزيزت موج مي زند پس پلکهاي مبارک را بر هم مي نهي

  چند دقيقه بيشتر نگذشته که واي ...

 ........خر پف ....خرپف ....خرپف ......

 خودتو اميدوار مي کني الان تموم ميشه اما نه قرار نيست به پايان برسه

   ........خرپف....خرپف

  اين آبجي خانوم خوبه خوابشون نمي يومد

  بازم مثل هميشه سرش که به بالش مي رسه ديگه ......خواب

  بابا مي خوام بخوابم منم خوابم مياد اما انگار نه انگار

   مامان بزرگ:  .........خر پف .........خرپف.........خرپف

  هر چي پنبه دم دستت مياد فرو مي کني توي گوشات اما بازم ....

  خودتو مي زني به بي خيالي اما بازم ...........

  وايييييييييييييييييييييييي مي خوام بخوابم

  الان ديگه فکر کنم صبح شده باشه    فقط صداي خرو پف تو گوشمه

  هيچي به اين اندازه لج آدمودر نمي ياره

  صبح که مي خواي صبحانه بخوري ...

  مامان بزرگ : خوب خوابيدی ؟

  فيل کوچولو: آره مامان جان عالي بود هيچوقت اينطوري نخوابيده بودم .

    شما چي خوب خوابيدي؟

   مامان بزرگ : آره خوب خوابيدم .

   فيل کوچولو:  (بر منکرش لعنت ) خدا رو شکر

    البته يه شب هزار شب نميشه

( فیل کوچولو )

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1385ساعت 15  توسط | 
اگر گناهانمان را برای یکدیگر اعتراف می کردیم، همه از مسخره بودن نحوه ی

گناهانمان به خنده می افتادیم. کارهای خوب مان نیز مزحک است.

                                                                                            

                                                                                     (کوزت)

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1385ساعت 0  توسط | 

« سگ ولگرد »

 

ياد از آن سگ که درون نگهش

 يک جهان مهر و وفا پنهان داشت

در شب سرد زمستان در کنار کوچه

چه غمين ناله خود سر می داد

و چه غمگين روزی کودکان

سنگ به دست ، چوب به دست در پی او

او دوان ، ناله کنان ، زوزه کشان

و چه نفرت آور خنده ها بود که بر لبها بود

من به خود می گفتم :

سگ ولگرد به خدا می برد يک روز پناه

و از او می پرسد :

اين همان اشرف مخلوقات است ؟!

و خدا ... و خدا ... چه جوابی دارد ؟!

اين سوالی است که در اين راه دراز

من زخود پرسيدم و زخود می پرسم

که خدا ... چه جوابی دارد ؟!

شايد او ...غمگين است .

سگ ولگرد شبی رفت و نيامد هرگز

شايد او ...رفت به ديدار خدا .

 

(فیل کوچولو )

 

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1385ساعت 14  توسط | 
سلام

من برگشتممممممممممممممممممممم

کایتی کوزتی سلام

دلم براتون تنگ شده

جاتون خالی بود

امیدوارم جایی کار بدی نکرده باشید و بچه های خوبی تو این چند روز بوده و هنوز هم باشید

تا بعد باییییییییییییی

(فیل کوچولو )

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 15  توسط | 
کوزت جونم سلام  خوبی عزیزم   

بچه ی خوب من فکر کردم خانه ی سوره اسمتو می نویسی  من خانه ی سوره اسممو نوشتم

می خوام پیشه تو باشم منم می خوام بیامالبته هنوز پولمو

ندادم  شاید اومدم اونجا !!!! این خانوم بهرامیم بی معرفت دیگه زنگ نزد

 از بقیه بچه هاام هیچ خبری نیست  

(کایت)

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 17  توسط | 

سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در آن چیز که به آن می نگری!

با عقل انتخاب کن با عشق زندگی کن. به فکر فردا باش اما نگران فردا نباش. یه چیزه دیگه هم می خوام بگم اون اینه که تا حالا به قدرت جمله الهی به امید تو پی بردید اگه می خواهید پی ببرید امتحان کنید یه روزتونو با این جمله از ته دل شروع کنید و یه روز دیگه این جمله رو نگید مطمئنم تفاوت احساس می کنید.

خواستن توانستن است و اگر اراده كنم مي توانم با وجود بدترين و سخت ترين شرايط به خواسته قلبي ام برسم ...... اگر توكل به خدا داشته باشم هيچگاه نااميد نمي شوم چون خداوند مهربان هميشه و در همه حال ياريم خواهد كرد

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.

(کایت بیچاره)

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1385ساعت 20  توسط | 

آرزو مكن كه خدا را جز در همه جا، در جايی ديگر بيابی.
هر آفريده ای نشانه خداوند است

اما هيچ آفريده ای نشان دهنده او نيست".


خود را از جنس نور بدانیم و احساس کنیم از نور هستيم نه از جسم.
در اين صورت آهسته آهسته با نور درون مانوس خواهيم شد
.
اين نور هر گاه ما را مستعد و پذيرا ببيند بيشتر و بيشتر مي بارد
.
کسي که نور درون خويش را تجربه کند نور درون ديگران را نيز احساس خواهد کرد
.
اگر بتوانيم عميقتر در خويش کنکاش کنیم به درون ديگران نيز عميقتر نفوذ خواهيم کرد
.
آنگاه همه چيز در مقابل ديدگانمان شفاف مي شود و از خلال آن خواهيم ديد که هستي چيزي نيست مگر توده هاي آشوبناک از نور و انرژي
.

(کایت)

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1385ساعت 12  توسط | 

اگه پسرا نبودن كي مامانا رو دق مي داد ................. اگه پسرا نبودن كي خونه رو باغ وحش مي كرد..................اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد كي و ضايع مي كرد..........اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن.........اگه پسرا نبودن دخترا كي و سر كار مي ذاشتن...........اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد.........اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟

(کایت)

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1385ساعت 10  توسط | 
سلام حال شماخوبه؟

کایتم چته ؟ خونسرد باش گلم

 

« من همان انگشت بودم 
  تو همان دست 
  که بين من و بازوي زندگي بود
  و مرا به باقي بودنم مي بست.
  وقتي رفتي از خودم پرسيدم
  زور بازو بود که دست را شکست ؟
  يا حسادت يک انگشت کوچک 
  که من چه بند بند بودم   و تو چقدر يکدست ... »

مي خواهم شعري را بخاطر آورم كه نه ...

شعری ... سطري ...  تصويري را    كه نه ...

نقطه اي ...  رنگي ...  آوازي را ...  كه نه ..    نتي ...  هجائي ...

هر آن چه مرا به يادم آورد .   نه اين كه هستم ...  آنكه بودم !

من در جائي كه انتظارش را نداري

در انديشه و با خيال دوباره يافتنت منتظر ايستاده ام .

آنكه بودي نه اين كه هستي ...

در اين ميان چيزي سخت فراموش شد :

« بايد كه عاشق باشيم ،

وگرنه به هر چشم كه در ما بنگرند ، پريشان حالي بيش نيستيم.»

فیل کوچولو

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1385ساعت 15  توسط | 
واقعا که انگار شما بچه ها نمیخواهید  ادم بشید  خوب کنکور تموم شد پس شماها کجایید

اگه اینطوریه منم دیگه بیکار نیستم که   مطلب بنویسم  هر کار میخواهید بکنید   بی مسولیت تر از شما پیدا نمیشه

(کایت)

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1385ساعت 11  توسط | 

مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن ...


(کایت)

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1385ساعت 13  توسط | 
 

اي كاش مي شدكه آنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت،

و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم كه ديگر هيچگاه دست نا زيباي بديها به ما نمي رسيد،

چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان بهتر زيست. در راه متعالي شدن شرط اول قدم آنست كه باران باشيم، باران با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز،

آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد.

(کایت)

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1385ساعت 13  توسط | 

(کوزت)

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1385ساعت 14  توسط | 
جون داداش حالتون چطوره من خوش خوابم

(کوزت)

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1385ساعت 14  توسط | 
 چطورید بچه ها من خاله ریزم

می گم نظرتون راجب یه قرار دیگه دمه مدرسه چیه؟

(کوزت)

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1385ساعت 14  توسط | 
سلام به تمام دوستای گلم من توئتی هستم

باااااااااااااااااااااشششششششششششششششه........

میگم کنکور خوب بود

(کوزت)

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1385ساعت 14  توسط | 
سلام به همه ی دوستان من ژان وال ژانم 

بلاخره کنکور هم تمومید

دلم براتون تنگ شده

(کوزت)

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1385ساعت 14  توسط | 
بابا ایول چه قدر شما بی معرفتین بچه ها ما که امروز به سلامتی کنکورمون تموم شد پس چرا نمیاین مطلب بنویسید حالا مطاب به درک حداقل بیاین نظرررررررررر بدید 

(کایت)

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1385ساعت 21  توسط | 
سلام

خدا وکیلی هیچ کدومتون۴/۵/۸۵ نمی یاد به وب سر بزنه .

 همه دارن آخرین خراشونم می زنن شاید فرجی بشه.

امیدوارم همگی قبول بشیم.

البته غصه نخورین اگه قبولم نشدین مهم نیست به قول یکی از بچه ها راه های

زیادی هست....

از قبیل ، گلدوزی، ملیله دوزی، آشپزی، خیاطی و ..........مخ زنی( با کفش ، بی کفش،

با پاشنه دار ، بی پاشنه دار، با دمپایی ، بی.......)

                                                                                     ( قربانتون کوزتی) 

 

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1385ساعت 18  توسط | 
واقعا شرمنده کردید ،انتظار این همه استقبال در سینما قدس نداشتم .فیل کوچولو تو که برنامه ریز بودی

خجالت نکشیدی  بدقولی